شهدای روستای اورازان
شهادت آخرین معراج عشق است . 
قالب وبلاگ

به من تا ظهر اجازه می دهید یا نه ؟ !   

 

با عنایت به این که سید مرتضی با فرا رسیدن زمستان های

سرد و شدیدا زمهریری طالقان در اورازان تنها می ماندند.

چندین سال بود که ایشان علی رغم میل باطنی خودشان و به

اصرار فرزندان و  اعضای خانواده به منزل پسر ارشدشان در

حصارک کرج می آمدند  و تا اردیبهشت سال بعدی و بهبودی

اوضاع جوی که دوباره به اورازان برگردند در کرج سکونت می

کردند . یک سال وقتی سید مرتضی به حصارک آمدند در هنگام

رجعت دوباره ی ایشان به طالقان یک یخچال 9 فوتی را هم به

همراه ایشان به اورازان بردیم تا در تابستان و در فصل گرما از آن

استفاده شود. اما پس از گذشت فصول گرما و هنگام بازگشت

مجدد زمستانی متاسفانه یخچال در اورازان ماند و چون امکان

برگشت دوباره ی ما در آن ایام و با آن جاده های خاکی دشوار

می نمود فلذا مجبور شدیم به سراغ سید مرتضی برویم و

دست به دامان ایشان بشویم . وقتی به آقا سید عرض کردیم

که آقاجان اما در خانه فقط 50 هزار تومان پول داریم یخچال هم

که در طالقان مانده لذا اگر امکان دارد شما که ای همه برای

مردم و حاجات آن ها دعا می کنید یک دعا هم برای حل مشکل

خودمان بفرمائید. سید مرتضی با نگاهی عضب آلود و با حالتی

قهر آمیز خطاب به ما گفت " آیا تا ظهر به من اجازه می دهید یا

نه ؟! و ما گفتیم چشم آقاجان هر طور که شما صلاح میدانید.

سپس قدری آرام شدند و خطاب به فرزندان شان فرمودند :

نگران نباشید تا ظهر صبر کنید تا ببینم چه می شود. و بعد زیر

لب دعای " امن یجیب " را زمزمه کردند. هنوز دقایقی نگذشته

بود که زنگ درب خانه به صدا در آمد و یکی از ارادتمندان آقا سید

مرتضی به نام آقای رفیعی آمدند و پس از دیدار با سید یک

بسته اسکناس 50 هزار تومانی به ایشان تقدیم نموده و گفتند:

آقا این نذر یکی از دوستان حاجتمند به نام آقای کمالی است

که از حضر تعالی ملتمس دعای خیر بودند و این مبلغ را نذر

شما نمودند.و بعد خداحافظی کردند و رفتند. پس از آن ماجرا

اشک در چشمان ما حلقه زد و با عذر خواهی از آقا سید به

ایشان گفتیم آقاجان قربان الطاف جد بزرگوارتان شویم. تازه

ساعت 11 شده و یک ساعت دیگر به ظهر مانده که دعایتان به

این سرعت اجابت شد. و بعد از ظهر همان روز به تعاونی 

مصرف کرج رفتیم و از آن جا یک یخچال 9 فوت به قیمت 90 هزار

تومان خریداری کردیم که تازه 10 هزار تومان نیز از پولمان اضافه

ماند تا به مصارف دیگر برسانیم. بعد از آن ماجرا اعتقاد قلبی ما

به مستجاب الدعوه بودن آقا سید از پیش عمیق تر گشت و

ارادتمان را به ساحت سید افزونی بخشید.  

     

برگرفته از کتاب خورشید اورازان   

[ ۱۳٩٢/۱/۱٤ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سید محمد حسام میراحمدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من سید محمد حسام میراحمدی هستم 13 سالمه اهل کرج هستم این وبلاگ هم برای اشنایی با شهدای روستای اورازان درست کردم . نظر یادتون نره . باتشکر .
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed

جاوا اسكریپت

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ