داستانی از سید مرتضی اورازانی

فرهیختگان و مشاهیر اورازان

 
داستانی از سید مرتضی اورازانی خاله ام حاجیه خانم مریم احمدیان نقل می کند که: برادرم غلامرضا در جوانی دچار خون دماغ شد و یک هفته بود که خونش بند نمی آمد. یک شب پدرم استاد محتشم رو به قبله کرد و گفت خدایا بچه من رو خوب کن من نذر می کنم که غلامرضا بعد از خوب شدنش یک گیوه درست کند و من آنرا دوره کنم و به سید مرتضی اورازانی پسر سید شریف بدهم. بعد از ظهر روز بعد مردم پیشنهاد کردند که به غلامرضا بخور کافور بدهند تا خون دماغش بند بیاید. در این هنگام نورعلی خسبانی که لال بود از راه رسید و ممانعت کرد و با ایما و اشاره حالی کرد که اگر این کار را کنند از بچه می افتد. همزمان سید مرتضی اورازانی سر رسید و بعد از خواندن دعا برای غلامرضا خون دماغش بند آمد. سپس سید رو به پدرم کرد و گفت: استاد محتشم گیوه های من چه شد؟ پدرم گفت باید یک روز مهمان من باشی تا گیوه ات را بدهم. روز بعد سید مرتضی و نورعلی مهمان ما بودند. همانروزغلامرضا شروع به درست کردن گیوه کرد و پدرم تا عصر آنرا دوره کرد و به سید داد. مشهور بود که سید مرتضی و پدرش سید شریف صاحب باطن هستند. سید مرتضی بعدها در حصارک کرج ساکن شد و همانجا در گذشت و در امامزاده محمد مدفون گردید.
/ 0 نظر / 15 بازدید