کرامات سید مرتضی میراحمدی / اورازانی بخش 7

انگور خودش می آید ...!     

 

زمستان سختی بود من مشغول پارو کردن برف های بام بودم.

سید هم داشت حیاط را پارو می کرد. از پشت بام آمدم پایین و

گفتم : آقاجان ! شما بفرمائید خانه و زیر کرسی گرم شوید من

خودم همه جا را پاک می کنم و بعد ار اتمام کار هر دو زیر

کرسی نشسته و مشغول صحبت و چای خوردن شدیم. ناگهان

سید رو به همسرم کرد و فرمود : عروسم قدری انگور نداریم

برایم بیاوری آخر دهانم تلخ شده. و همسرم در کمال تعجب

گفت : آقا سید الان مگر انگور پیدا می شود ؟ در این برف و

بوران حتی قاطر هم نمی تواند در جاده حرکت کند. تازه فکر

نکنم توی این زمستان و سرما در شهر هم انگور پیدا بشود و

سید با لبخندی شیرین به او جواب داد : شک نکن انگور خودش

می آید ! فردای آن روز برف بیشتری آمده بود و من مجددا

مشغول پارو کردن برف ها بودم که دیدم آقایی از روی قاطری

سپید پیدا شدنند و به سمت خانه ی ما می آیند جلوتر که

آمدنند دیدم آقای رضوی زاده بازرس کل مدارس طالقان هستند

که همسرشان از ارادتمندان سید مرتضی و نیز اهالی روستای

(کش) طالقان بود منزل آن ها در تهران بود و گاهی برای 

سرکشی و بازرسی مدارس به روستاهای طالقان می آمد.

آقای رضوی زاده از قاطر که پیاده شد رو به من کرد و گفت : آقا

سید مرتضی هستند ؟ من جواب دادم بله الان زیر کرسی

نشسته اند سپس ایشان از من خواستند که که دو جعبه ی

بسته بندی شده را از مردی که با قاطر هایش آقای رضوی زاده

را آورده بود تحویل بگیرم و از آن مرد تشکر کنم و بعد هر دو

داخل خانه شدیم. آقای رضوی زاده پس از حال و احوال پرسی

با سید گفت : من می خواهم به زیارت امامزاده سید شرف

الدین و سید علا الدین بروم و زود بر می گردم سید گفت پس

زود برگرد که هوا خیلی سرد است. پس از این که آقای رضوی

زاده برگشتند خطاب به همسرم گفتند : خانم پس چرا آن تبرک

ها را باز نمی کنید ؟ آن هارا به سفارش همسرم جهت نذر به

محضر آقا سید مرتضی از تهران آورده ام و همسرم گفت چون

اجازه نداشتم و نمی دانم چیست جسارت نکردک ولی الان که

می فرمائید چشم باز می کنم. پس از باز کردن در کارتن ها

خانمم شگفت زده و با حیرت فراوان رو به ما کرد و گفت الله اکبر

قربان جدت سید مرتضی همین دیروز بود که شما از من انگور

خواستید و من گفتم الان مگر می شود انگور پیدا کرد و شما

فرمودید شک نکن انگور خودش می آید و حالا از لطف جدتان

انگور با پای خودش و بواسطه ی آقای رضوی زاده آمده است.

آقای رضوی زاده پس از شنیدن ماجرا با تعجب و تحیر خطاب به

سید گفت که : آقا بخدا همسرم از روی علاقه ی شدید به

شما گفت حالا که برای سرکشی می روی با توجه به این که

جاده های اورازان خاکی و گلی است و در این یخ بندان کمتر

کسی به اورازان می رود وقتی خواستی بروی یک کارتن موز

خوب و یک کارتن انگور عالی برای آقا سید تهیه شد و به تبرک

و نذری تقدیم ایشان کن و الحمدالله می بینم که امروز من

واسطه ی جد سید شده ام تا خواسته ی قلبی سید اجابت

شود و امر ایشان بجای آورده شود و بعد همسرم از سید

مرتضی عذر خواهی کرد و گفت :عمو جان ببخشید که ما

گاهی فراموش می کنیم که نفس شما چقدر گرم و گیر است و

دعایتان چقدر زود مستجاب می گردد.            

 

برگرفته از کتاب خورشید اورازان

/ 0 نظر / 24 بازدید